Sunday, June 28, 2015

شعرخوانی شیدا محمدی در کتابخانه ارواین به همراه گروه همسفران

کلمه های خیس    کلمه های شهوتناک     کلمه های وحشی
کلمه های خیره  روی میز    روی چشم هایت    روی دیوار

کلمه ها مرا رساندند به سفرهای تو درتو. به دیدارهای خوشبو. به دیدارهای خوابناک. به موسیقی. به سماع. م
صدای طربناک لیلا و بهنام.م


لیلا محمدی و بهنام ضیایی، گروه همسفران

من اسم ها را می شناسم 
حروف     حیران و شیدا
و راه از همین جا می گذرد با محبوبم


و یکی از این راه ها می رسید به کتابخانه ارواین. جشن شعر و موسیقی به مناسبت میلاد یواش های قرمز. در روز جمعه ششم ماه جون. به همراه موسیقی گروه همسفران.
اما شعرخوانی و کتاب بهانه ای بود برای آشنایی با مینو شریفان کتابدار کتابخانه ارواین که برگزار کننده برنامه های فرهنگی و هنری در ارواین است و صمیمت و متانتی که در صدایش بود و من به وسوسه همان صدا، به مهربانی حضورش رفتم. دوستی میان ما به واسطه گفتگوی رادیویی کوتاه من و ماندانا زندیان شکل گرفت. اولین مصاحبه پس از انتشار کتاب یواش های قرمز در ماه آپریل. سوال های جانداری که تنها از جانِ جستجوگر ماندانا بر می آید و کنجکاوی عمیق و مهربان او. و همه این زنجیره ها مرا رساند به یک مجلس خوش آرا و جان افروز با دوستانی که سالیانی دور افتاده بودم از دیدار و گفتارشان. و آشنایی با مشتاقانی که 
هر کدام پیام آور آشتی و آشنایی بودند.م

مینو شریفان، لیلا محمدی، رضا گوهرزاد، شیدا محمدی، تورج دریایی و بهنام ضیایی در کتابخانه ارواین

جاذبه این جلسه ها همین است. همین که ساعت شش عصر دکتر تورج دریایی، شاد و دوست وار بیاید به شعر تهران تو گوش بدهد. همان شهری که واسطه دوستی و الفت ماست. شهری که شعرهای مرا با او دوست می کند و ترجمه های او را برای من عزیز و گران بها. و هم او اولین کسی است که کتاب یواش های قرمز 
را خریداری می کند تا آداب گردانیدن را میان ما بگرداند.م

 دکترتورج دریایی و شیدا محمدی

 و شجاع عادل عزیز که از پس سال ها، هنوز عطر همان لبخند و سلام نخستین را با خود به روزان من می آورد و با صبوری می نشیند کنار کتاب ها و تا پایان جلسه شعرها را ورق می زند و ورق ها را به 
خریدارانش می سپارد. م


شجاع عادل و شیدا محمدی

محبوبه و فرزداد همتی. یاران دفترهای شنبه. یاران شعر و مستی و شراب. آذرین صادق که با وقار تا پایان شعرها نشست و گوش داد و کتاب خرید و امضا گرفت بی آنکه به یاد من بیاورد که نام او را با کس دیگری اشتباه گرفته ام. و عباس که تمام عصر، متین و آرام کنار ردیف چوبی کتابخانه ایستاد و عکس گرفت، تنها وقتی شعر برگشتن از کبودی تنم را می خواندم گریست. و رضا گوهرزاد و چشم های حلقه بسته از اشکش وقتی به موسیقی لیلا و بهنام گوش می داد. وقتی آنها شعر شبانه را می خواندند. وقتی شعر 
هنوز می تواند هویت نسل بی وطن من باشد.م




و در پایان دوستان تازه آشنایی که اگر چه نامشان در یاد من نیست اما نفوذ گفتار و دیدارشان در خاطره شب های من باقی مانده است.

من با آن چشم ها راه های دوست رفته ام
باران های تاریک و تنها باریده ام
چشم  شما را دیده ام.


عکس هایی از حاشیه برنامه:م




بهنام ضیایی، آهنگساز


لیلا محمدی، خواننده






Monday, June 22, 2015

عشق وطن من است/ گفتگوی سپیده جدیری با شیدا محمدی در روزنامه شهرگان کانادا


حکایتِ شعر شیدا محمدی و عشق، به راستی نیز چنان‌که خودش می‌گوید، حکایت آدمی و وطن است. شعر او در عشق و با عشق نفس می‌کشد؛ چنان عشقی که نظیرش را نه در شعر نسل امروز، که در افسانه‌هایی که از ازلی بودنِ عشقِ شیرین و فرهاد باقی مانده است باید جست‌وجو کرد. این است که از او می‌پرسم: سخن گفتن از عشق به این شکل، تا چه میزان می‌تواند همچنان در شعر امروز جایگاهی داشته باشد؟ و او پاسخ می‌دهد: عشق وطن من است

 این شروع خوب گفتگو من با سپیده جدیری در روزنامه شهرگان کانادا ست به مناسبت انتشار یواش های قرمز .عمیق ترین کلمه ها را می توان میان دو شاعر شنید. میان کنکاش و گفت و شنود آنها. از همین رو این گفتگو را بسیار دوست دارم. نگاه پرسشگر و دقیق سپیده جدیری و شیوه خواندن شعرها را از منظری دیگر. این مصاحبه به تازگی به همراه سه شعر از این  مجموعه در روزنامه شهرگان منتشر شده است که می توانید در این لینک بخوانید.م



 Spring in Prague, Sheida Mohamadi and Sepideh Jodeyri

یک – پیش از هر چیز، از آنجا که به نظرم رسید نامِ هر شعر در کتاب شما خودش بخشی از شعر است، دوست دارم از زبان خودتان بیشتر در مورد علت این نوع نام‌‌گذاری‌ها بدانم و همچنین انتخابِ نامِ خود کتاب.م

ما کی می گوییم قرمز؟ قرمز کجا اتفاق می افتد؟ یواش کجاست؟ یواش در خودش یعنی چه؟ "قرمز" آن آتش مست. عشق پنهانی. حرف پنهانی ست. رنج ناشی از کاوشی عمیق. م
و "یواش" آن خالیِ عمیقی است که در ما آرام گرفته است و پنهان از آن سخن می گوید. هشدار می دهد. "دستش را روی سرت گذاست و گفت به آب نگاه کن" از کیفیت نگاه سخن نمی گوید بل با نشانه ها نشانت می دهد که "شو" بشو. که خطر کن. عاشق شو. از گوشه امن، از خوشبختی ساختگی پرهیز کن. سفر کن. سفر شو. عشق شو.م 

در گرگ و میش این هوا

صدای دارکوب و این کاج های سوزنی که آدم های یواش غروبند

با همین درخت هایی که اسمشان را نمی دانم 

و هر روز با باد حرف های قرمز می زنند 

از اسمت خوشم می آید.م

بریده ای از شعر سالونگ/2008

" یواش های قرمز" نشانه های عاشقانه ای است که تنها با پنهان کردن آنچه بیان می کند می تواند مخاطب را مورد خطاب قرار دهد. اما جهانی كه قابل درك است، زبان است؛ و تاویل از طریق زبان است که اتفاق می افتد. هانس گادامر معتقد است كه انسان، زمانی معنای واقعی یك متن را در می‌یابد، كه پیش از آن، سؤالاتی برایش مطرح شده باشد. به عبارت ساده‌تر، او معتقد است كه هر نكته در یك متن، در واقع، پاسخ به یك سؤال است. او، میان متون مكتوب و ذهنیت فعال خواننده، اعتقاد به نوعی جریان عقیدتی دارد. متن، پیامی را ارسال می‌كند؛ و ذهنِ خواننده، بلافاصله آن را دریافت می‌كند
اما برگزیدن این نام "یواش های قرمز" برمی گردد به سال 2008 و شعری به این نام. م

دستانم از گندمزار می روید
از فکرِ مستی که همین الان به سرم می زند
 لخت شو لخت شو محبوبم.م
بریده ای از شعر "یواش های قرمز" 2008



دو – آینه در چند شعر شما نقش پر رنگی را ایفا می‌کند، هر چند از آن نقش نمادینِ شعرهای شاعرانِ پیشین فاصله گرفته است و انگار شعر شما تعریف جدیدی از آن به دست می‌دهد. چرا در این اشعار، آینه و آینه بودن دغدغه‌تان بوده است؟

معنای هر چیز از برخورد ویژه ی آگاهی "من" و جهان بیرونی حاصل می شود. و جهان بیرونی عینیتی است که در ذهن من حاضر می شود و آگاهی به این اندیشه، تخیل و یادهاست که آینه ای می سازد از دنیای ذهنی شاعر برای خواننده متن. آینه ای که وضعیت شاعر را منعکس می کند.، آن وضعیت "تعلیق" را؛ و ذهن خواننده آینه ای است که معنای متن را بر بستر شرایط تاریخی در خویش منعکس می کند.م 

سه - «هوا/ هوای وقت است/ یا!/ هوا/ هوای بیاست.» این سطرها جای تقدیم‌نامچه‌ی کتاب نشسته و در عین این‌که خودش یک شعر کامل است، از مضامین عاشقانه‌ی شعرهای کتاب حکایت دارد. یعنی خواننده با خواندن این سطرها آماده می‌شود که کتابی از شعرهای عاشقانه را پیش روی خود ببیند، و همین طور هم هست. حال، یک سؤال: این‌که در سراسر این کتاب، عشق به عنوان تنها دغدغه‌ی ذهنی شما معرفی می‌شود، مختصِ این کتاب است یا همه‌ی شعرهایتان از گذشته تا حال؟ به نظر شما سخن گفتن از عشق به این شکل، تا چه میزان می‌تواند همچنان در شعر امروز جایگاهی داشته باشد؟ 

انسان زیست جهان را از طریق زندگی اش تجربه می کند پیش از هر اصولی. و ادبیات بیش از هر چیزی نوعی فلسفه است و فلسفه من در هستی، پیچیدن در این عشق است که از طریق شعر، این اندیشه روایت می شود. اما دوران تاریخی که شاعر در آن می زیید شرط مهمی است در خوانش متن. این شرایط تاریخی اگر چه برای شیدا، همین زمانی است که بر ما می گذرد اما برای منِ شاعر، جستجو در پی مطلوبی است که نیامده است. ایجاد موقعیتی است که امکانش نیست اما در حال شدن است. امید به آینده ای روشن است برای انسان معاصری که پیچیده در تباهی و تنهایی است. عشق اگرچه پاسخ دلهره ی هستی نیست، دلهره ی وضعیت وجودی در برابر خویشتن، در برابر انتخاب آزادانه ی انسان و دلهره بی خبری از نتایج آن. اما عشق تنها انتخاب آزادی است که انسان وحشت زده از تنهایی و تنها ماندگی در بحبوحه جنگ و نابسامانی و بی پناهی می تواند به آن بگریزد. توانایی برای تغییر است. امکان گزینش است.
عشق غلبه ی خیال پیوستگی است بر هراس فرو پاشی.م
عشق وطن من است.م

چهار – شیوه‌ی تصویرسازی‌ها و کارکرد کلمات در شعرهایتان، همگی حکایت از نو بودن و سبکِ خاصِ شیدا محمدی بودن دارد؛ سطرهایی نظیر: زبانم چقدر خنگ است؛ این شیشه‌ی شراب با دهان من دهان تو را دارد؛ دارم با صدای بلند ابرها شعر می‌گویم؛ مردی با چشم‌های تابستانی/ با چشم‌های بستنی؛ و دوباره جای پای چقدر بزرگِ تو؛ تا تو چقدر برف می‌بارید؛ هوا/ باغِ نعناست امشب؛ من با بوی این تخت و لحاف موسیقی شدم... فرآیندی را که یک شاعر، صاحب امضا می‌شود، چگونه می‌توان برای شاعرانی که عادت به شبیهِ همدیگر نوشتن دارند توضیح داد؟ از تجربه‌ی خودتان در رسیدن به سبکی خاص برایمان بگویید.م

نوشتن برای من اعتراضی ست علیه فراموشی. فراموشی که پیش از مرگ اتفاق می افتد. تلخ تر از مرگ است. نوشتن اعتراضی است به آن صدای غالب. صدایی که فراموشی می آفریند. تسکینش در سکوت من است. در سکوت ماست. در پذیرش. در تسلیم. نوشتن برای من طغیان است بر همه ی آنچه که بوده ام. بر همه ی آنچه می توانسته ام باشم. چرا که شعر عین زیستن است برای من. خود شدن است. و شدن ممکن نیست مگر اینکه آگاه باشی بر انتخابِ آزادت در برابر خویش. یعنی دانستن اینکه مرگ گریز ناپذیر است و پیش از آن تنها تو فرصت پذیرش این مسئولیت را داری. مسئولیت در برابر خویش و این سخت دلهره آور است. سخت پناه جو است. در برهه هایی من نیز چون گنجشکی پشت سنگ پناه گرفته ام، غافل از اینکه باران و آفتاب بر من سلطه دارند. آسمان پوششی ندارد، پس باید لخت شو. لخت در برابر آینه خویش. م
تجربه خود بودن و خود زیستن. خواندن و خواندن و خواندن و نگاه کردن. این هنری است که بیش از هر دانشی، بینش می طلبد. نگریستن به خویش، به خودِ خودش. به آوازهای کمیاب. به تاریکی های در راه. به تنهایی های بی پایان. به رنگ. به بو. به حرف که این همه تنها اینجا می بارد و عشق...م

پنج – با دو شعر «به استانبول نگاه می‌کنم با گوش‌های مست» و «هوای باران و فرشته» بیش از تمام شعرهای کتابتان هم‌ذات پنداری کردم... خود شما کدام شعرهای کتاب را بیشتر به روحیات امروزتان نزدیک می‌دانید و چرا؟

بی شک این دو شعر محبوب من هم هستند به ویژه پس از ترجمه به زبان های متعدد. با این همه سالها در سوگ آن "آهوی مرده ام" بودم که پیش از این دست مرا می شناخت. دستی که "گردنبند بنفش را از بهشت دزدیده بود". حالا اما پس از رها شدن از این تعلیق، چنان سبکبار و بی دل شده ام که گویی همه اینها پیش از من بوده اند و دیگر متعلق به من نمی باشند اگرچه همه ی آنها نیمه ناتمام من هستند. نیمه خاموشم. م

شش – شما کتاب داستان هم در کارنامه‌تان دارید. این روزها هم داستان می‌نویسید؟ می‌شود روایتگری در شعرهایتان را به داستان‌نویس بودن‌تان مربوط دانست؟

همیشه گفته ام که روحی وحشی و کولی وش دارم. سفر در زندگی و روایت من جاری است و از همین رو شعر من تصویری است و تصویرهایم، شاعرانه هایی است که طبیعت و ساکنین اش به من بخشیده اند. پس من روایتگر خیال آن خواب هایم در بیداری. روایتگر آن جستجوی بی پایان در پی خویش، اراده غلبه بر خویش. شاعری، کودکی است و تنها شاعرانند که کودک می مانند. کودک در مواجهه با شگفتی نخستین. نخستین کلمه. نخستین دیدار. نخستین معاشقه... شگفتی روبرو شدن با هر آنچه در جستجویش هستی. حیرانی. عاشقی. دلشکسته، پریشان و تنها می شوی و هنگامی که هیچ نیستی، هیچ چیز جز صدای درونت، آنها را رو به آینه روایت می کنی. این یعنی داستان. داستانی چون "مراکش دور است"1؛ "هنوز برای انگشتان تو برهنه ام"؛2 روایت " عشق آموخت مرا جور دگر خندیدن"3"نامه های سرخ از اتاق زرد"، 4"با خلق اندک اندک بیگانه شو، با خویش به یکباره" 5 " شمع خندید به هر بزم، از آن معنی سوخت! خنده بیچاره ندانست که جائی دارد" 6 "بیقرارم چو مرگ در پی طاووس" 7 "شب رفت و سحر نشد، شب آمد" 8 "جانا چه گویم شرح فراقت/ چشمی و صد نم جانی و صد آه" 9 "فراقِ دوست، اگر اندک است ؛ اندک نیست" 10
 و در سایت رندان  Iran.com منتشر شده در_
 منتشر شده در فصلنامه باران شماره 38-39_ 
منتشر شده در سایت آزادی بیان 5_
4، 5، 6، 7، 8، 9، 10 Snapshot of Infinity منتشر شده در بالاترین و_

هفت – کتاب بعدی که باید از شیدا محمدی چشم انتظارش باشیم، مجموعه شعر است یا داستان یا در حوزه‌ی دیگری‌ست؟ درباره‌اش بیشتر برایمان توضیح دهید.م

شاید همه ی اینها سپیده خوبم. با این همه شعر "جانِ جانان" است مرا.م 
مجموعه شعرهای کوتاهم و هایکوها را برای کتاب بعدی آماده چاپ کرده ام که زبان و فضای شعرها متفاوت از کتاب "عکس فوری عشقبازی" و "یواش های قرمز" است. همچینین مجموعه داستان های کوتاهم را که در این اقامت ده ساله در آمریکا نوشته ام. و سفرنامه هایی که روایت سرزمین هایی است که دیدار کرده ام و یا چون مسافری در خلد در آن سکنی گزیده ام. قصه ی آدم هایی که ملاقات کرده ام، گفت ها و شنیده هایی که شاید روایت تاریخی باشد از زندگی شاعری در غربت. با این همه زمان چرخه ای ما اندک و فرصت ها نامحدودند سپیده عزیزم. بگذار با سطری از شعر " در این هوای تنبوری" حرفم را به پایان برسانم

بیرون این گلدان هیچ چیز جدی نیست

نه اتش سوزی ملیبو

نه شعارهای روی دیوار قندهار

نه این همه جنازه های بو گرفته در بغداد.م

سه شعر لحن زخمی خودم ، با چشم های نگو و به استانبول نگاه می کنم با گوش های مست را هم می توانید در همین شماره در روزنامه شهرگان بخوانید. م  برای آن دوستانی که کتاب را تهیه کرده اند یادآوری می کنم نسخه بی غلط شعر با چشم های نگو پیش از این در پیوند سرا و همچنین در شهرگان منتشر شده است. م


Tuesday, June 9, 2015

ّ"From" translated by Dr. Touraj Daryaee

From Dr. Touraj Daryaee's page: 

Sheida Mohamadi who is a friend and wonderful poet was here in Irvine on Friday and read from her latest book of poetry which was just published in Paris. I was able to translate one of the shorter ones for the English speaking audience. Hope to have her back in Irvine. 
جمعه پیش شیدا محمدی٬ شاعر خوب ما در ارواین بود و اشعارجدیدش را از کتاب "یواش ها قرمز" که بتازگی در پاریس به چاپ رسیده خواند. صدای او هر شعری را زیبا می کند٬ اما شعرهای خودش نیز بخودی خود دلنشین می باشند. در میان شعرها یکی از آنها که کوتاه بود را امروز ترجمه کردم.م


From…


You were standing there
clouds
they were passing above your shining face*
and they were passing
days (and)
days (and)
days
they were passing above your shining face*
and I
here
have been left behind from you
and the moon
from …

"Shining face" literally moon-face / moon visage روی ماهت

By Sheida Mohamadi Mohammadi
Translated by Dr. Touraj Daryaee


Photo by Sheida Mohamadi, Amsterdam 
از...


آنجا ایستاده بودیُ
ابرها
از روی ماهت می گذشتند،
می گذشتند
روزها
روزها
روزها
از روی ماهت می گذشتند؛
ومن
این جا
جا می ماندم از تو
وماه
از...


شیدا محمدی
Santa Rosa,8 March 2009

Monday, June 8, 2015

Berkeley on May 9, 2015

We all have been through countless Saturday evenings, but the one in Berkeley on May 9, 2015 will always stand out for its warmth, richness and humble spirit--an spontaneous affair sparkling a rare gathering of resourceful, talented and enlightened souls.
As Bob Moawad put it so brilliantly, "Help others to get ahead. You will always stand taller with someone else on your shoulders."
In my view, this gem of a statement finds best expression in the character of a rare true soul, Ms Nazy Kaviani, who initiated that nourishing cultural event in the land of exile.









Monday, June 1, 2015

بزرگداشت محمد علی سپانلو، شعرخوانی در دانشگاه UCLA


Photo by Ahmad Seif



Mohammad Ali Sepanlou's Memorial, Los Angeles
May 30, 2015 — with Partow Nooriala, Shahrzad Sepanlou and Farzad Hasani atUCLA Dodd Hall.


شعر محمد علی سپانلو جایی در من به نقطه تلاقی می رسد و آن روایت تاریخی و نوستالژیکی است که از تهران می دهد. از زادگاه مشترک من و او. شهری که سیزده سال است در رگ های من، جان شعرهایم را تنگ گرفته. تهران اما در روایت سپانلو، کلان شهری است که آزادی می بخشد به جان شهروندانی که گریخته اند از شهر خویش. تهرانی که اگر عاشق نیست اما عاطفه پنهانی دارد که می بخشد و می بخشاید. چنان که در ترکیب گاه ناهمگون سنت و مدرنیته، اغواگری است که از بازار بزرگ تا قلعه مرغی، باغ فردوس تا زندان اوین و از برج میلاد تا شهر ری و از بهشت زهرا تا شاه عبدلعظیم را در شولای خود جا داده است. شهری که زبان مخفی کوچه و خیابانش، زندگی دیگری ساخته است در زیر زمین های خویش.م
برای شاعری چون من که تهران را در زبان قصه های هدایت باز آفرینی کرده و بازگردانده در شعر سپانلو، پایتختی است غریب که تنها در چشم و زبان دوستانم خلاصه می شود و تنها یک یادگار بر گردن روزهای من انداخته است: قله دماوند.م
برای او شعر " تا پلکم مژه می زند طاووس می شوی" را خواندم که لحن دلتنگ شهری است که دوستش می داشتم. بخشی از این شعر را که در کتاب "یواش های قرمز" منتشر شده است در اینجا می نویسم به پاس یادبود شاعری که شعرهایش در شهر ما می 
 زیند.م
...
رعدها پیاپی 
سر و صورتِ وحشتناک دوستانم
مادرم از کنارم با تهران و اسب های کور
پدرم هنوز چشم دوخته به کمانی که دست تو را یاد کسی می انداخت که نوک زبانت بود
این جا کجاست ؟
دماوند دیگر سرجایش نیست!م

از این دگمه ها از این آدم ها از این شهر می ترسم
این نورافکن هایی که فقط تابیده اند
.هیچ چیز سر جای قبلی ش نیست 
....
بریده ای از شعر "تا پلکم مژه می زند طاووس می شوی" از کتاب یواش های قرمز
30 May 2015
UCLA, California


Photo by Ahmad Seif



   این هم فیلم کوتاهی از شعرخوانی ام، هدیه ارزنده فرزاد حسنی. م

video

پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران: کتاب "یواش های قرمز" و شعر "با چشم های نگو" / شیدا...

This is a link to my poetry night with Hamsafaran in Irvine, June 5 at 6 P.M, I will introduce my new book (یواش های قرمز) Crimson Whisper by esteemed poet and writer Partow Nooriala.


اخیراً چاپ نخستِ جدیدترین مجموعه شعر شیدا محمدی، شاعر و نویسنده معاصر ایرانی، به نام "یواش های قرمز"، توسط نشر ناکجا در پاریس منتشر شد. این کتاب مجموعۀ 40 شعر از اشعار شیداست که برخی از آنان در سایت های مختلف منتشر شده است. به مناسبت انتشار این کتاب، در روز جمعه، پنجم ماه جون، ساعت شش بعد از ظهر، در دانشگاه ایرواین در منطقه اورنج، شب شعرخوانیِ شیدا محمدی، همراه با موسیقی گروه همسفران، به نوازندگی بهنام ضیائی و خوانندگی لیلا محمدی، برگزار خواهد کرد. در ماه می نیز، دانشگاه برکلی، برگزار کننده شعرخوانی شیدا و موسیقی گروه همسفران بود. م
.پیوند سرای نویسندگان، شاعران و هنرمندان سکولار دمکرات ایران، برای شیدا محمدی، آرزوی تداوم کارهای ارزنده را دارد

" با تمام دقتی که برای چاپ صحیح کتاب "یواش های قرمز" شده، اما گاه غلط های کوچک در این کتاب دیده می شود. از جمله، یک غلط فاحش در شعر با چشم های نگو آمده است که روایت صحیح این شعر را در پیوندسرا بخوانید

با چشم های نگو !م


دلم مرد می خواهد
مردی مثل سپید رود
با تنی روشن تر از ماسه ها 
صدایش هنوز از این گوش ماهی ها...م


مردی با چشم های تابستانی          با چشم های بستنی
با چشم های نمی گویم!م


مردی با زنگوله های کوهستانی
که از باد برمی گردد
تا در باران های تاریکم 
دستِ ماه کبود را بگیرد
.با رود بخواند


شنیده ام به سرش که می زند
از مرگ جلو می زند
از دور مرا نگاه می کند
.که در این سطر قرمز می رقصم


Camarillo, شنبه 26 آپریل 2008

Saturday, May 16, 2015

شعر خوانی شیدا محمدی در ارواین

Greetings:
I will have poetry reading at Irvine University Park Library on Friday, June 5, at 6 P.M. I will recite poems from my new collection recently published in Paris: "Crimson Whispers" "یواش های قرمز". Simultaneously, the acclaimed musical duo, "Hamsafaran", will perform creative fusions of modern music and classical Persian poetry.