Monday, December 8, 2014

دلم داغِ شما دارد، یقین، پیش شما باشد



January 2010, University of Maryland
stuck in 10 days snowstorm


شبیه همین
شبیه همین کلمه
با برفی که حالا می بارد
نگاه کن
منم و تو
فقط
 منم و تو
کلاغ های روی شاخه
و زبان اینجا ساکتِ ساکت پلک می زند.
 
-"کجایی ؟ همین الان کجایی ؟"
همین الانِ الان دیگر معنا ندارند در ثبت و کاغذ.
  

بوی قهوه یِ چشم های شنگ تو
 صبحی که از لب هایم می بوسد
این حال و خیالِ  شکوفه های انار از سر و رویم 
بوی خانگی این تخت
 تن و اندام  گل های یخی.

بیداری به خرس های سفید نمی آید
گوش بده
 منم و تو
فقط
 منم و تو
و صدای گرم و ارغوانی که می چرخد.

زبانم چقدر خنگ است
بی خبر دارد هی غر می زند به آینه
بد و بیراه از تو
از کوچه های پنهانی و قلب های نامرئی تو
از خودم
فکر می کند من هم چند نفر شکل و شبیه خودم را اینجا و انجا قایم کرده ام.م

آن روزها به گمانم تبریز سینه سرخ تر از حالا بود
با چشم های درشت و باغ باغ زرد آلو و این صدای خنده ی من هنوز از آنجا
و آنجا. آخ ! خندیدن با ریشه های بی حیا و شاد . با کوه های مغرور و بی باک. با ارواح عاشق و جنگجو. با برف های خوشبو ( دستش را روی سرت گذاشت و گفت به آب نگاه کن . من داشتم می پیچیدم دورِ تبریزی ها و تو چه نگاهی ! من چقدر می خندیدم و باد داشت دنیا را می برد.)

 آن روزهای شورانگیز و به گمانم تبریز
 آن وقت ها عاشق زنی بود با گردنبند فیروزه ای ، شال و کلاه سرخ
 که از غرب این شعر با ناز می آمد
و تصادفِ سطر بعد را نمی دانست.
  

 شعر "بیداری به خرس های سفید نمی آید" در پیوند سرای نویسندگان و شاعران سکولار به  سردبیری پرتو نوری علا منتشر شده است.م

Saturday, November 29, 2014

قدمی فراتر قسمت دهم

video

 چرا زنان از حقوق و مزایای کاری مساوی با مردان برخوردار نیستند؟ 
گپی دیگر با آرش راد. م

Tuesday, November 25, 2014

دو قدم طرف گل سرخ




آشپزخانه اینجا خوشحال و چقدر براق
 قابلمه های مسی و این ماهیتابه  چقدر مست
کی مگر اینجا آمده؟     
کاشی ها چرا این‌طوری پلک می زنند؟
این سنگ‌های سفید
بوی نعنا    بوی پاکت خیس گیلاس .

این صندلی با تن من    دست‌های تو را دارد
تنگ می‌کشد آغوشش را
و من با پیراهن چیت گلدار
در باد می رقصم      دو پا طرف گل سرخ و یک پا نزدیک ماه.

این اتاق   این تابستان نم
ناک   این بادبزن حصیری
 بوی بال   بوی گلیِ سیاه   با این سرفه  
چقدر به دگمه های پیراهنم می آید.

باید امروز از ساعت بیرون بیایی

با سبیلِ بلند و چشم‌های مه گرفته
- برویم فال بگیریم ؟
- برویم جلو دوربین روی هلال بنشینیم؟

من با شلیطه ی قرمز و ناشی     تو با تذهیب و کلاغ ها.   
این شیشه ی شراب با دهان من دهان تو را دارد
- کی کی را می نوشد؟
بوسه ها مزه ی آواز و دریا ...
معاشقه ی پیراهنی با پیراهنی گلدار     و چشمِ سایه‌ها از سوراخ.



شیدا محمدی
June 2010, Washington D.C
 منتشر شده در مجله ی عقربه


Sunday, November 2, 2014

دختر زاینده رود




Castle in Oman, Photo by Sheida Mohamadi

هاتفا دیریست...
دست آتشناک این ناآفتاب
آبروی رودها را بُرده‌ است
دختر زاینده‌رود این روزها
افسرده است
پیشِ پای صخره‌ی تاریخ خونپردازِ پارس
موج جان سَرخورده است
آسمان شرمنده از رخساره‌ی زیبای صبح
سر به زیر افکنده زیرِبارِ شب هایی که خونبارند
می‌سپارد سوگدشت نسترنها را
که می‌سوزند در هُرم لبالب ماه
هاتف اینجا درد هم آزرده است.
آی
تا با هم سرود آن سروشِ رفته از یاد
در دل گلدسته‌های سالیان خاموش
بر لب بام بلند هیبت و فتح سپاهان سردهیم
خیز تا در برزنِ پیروزگانِ بزمِ دیروزی
 .ساکنان سبز را ساغر دهیم
هاتف از دوران دار و دوری و دریوزه‌ رفتاران
از نهیب تیره‌ی دیوان و شب‌دینان و خون‌کاران
وز پلیدِ روزگاران
شیرمهرِ بیشه‌ی انسانیت
افسرده است
گو سیه‌بازانِ جان‌آزارِ بدبازار
پیشتر از خاطر زاینده‌رود
زینت امّیـــــد دزدیدند
وه چه جانکاه! آنکه گویِ حُرمت و توحید
تا ربودن می‌نیارستند
برچیدنند
آه آن دیوانگان زهرنوشیده
گرداگرد اهریمن
گو چنین بی‌مایه و جوهر
بر وضوح عشق در سیمای مهرانگیز زنهای سپاهانی
جوهر گوگرد پاشیدند!
هاتفا
دلتنگ این ایّام
نسرینی بنفشه‌خو
سوسنی با آیت ریحانه و شب‌بو
ریشه در اندوه شب، پژمرده است
سر به تو دارد اگرچه زیر لب خواند خدایی که
نمی‌داند
نمی‌داند
در مقام نحس این طاغوت مرگ‌آور
خدا هم....

Monday, October 27, 2014

قدمی فراتر، قسمت پنجم

 علت خشونت نسبت به زنان و راه های مبارزه با آن موضوع برنامه ی قدمی فراتر است که در این قسمت هم گفتگویی کوتاه با آرش راد داشته ام. م

video

قدمی فراتر- قسمت چهارم

video



گپی دیگر با آرش راد در برنامه قدمی فراتر درباره اهمیت آموزش و پرورش برابر زنان و مردان و تاثیر آن بر جامعه

Monday, October 20, 2014

بیداری به خرس های سفید نمی آید



آن روزهای شورانگیز و به گمانم تبریز
آن وقت ها عاشق زنی بود با گردنبند فیروزه ای و شال و کلاه سرخ
که از غرب این شعر با ناز می آمد 
و تصادف سطر بعد را نمی دانست.م


بریده ای از شعر "بیداری به خرس های سفید نمی آید"م
 از کتاب در دست انتشار "یواش های قرمز"م