Saturday, May 16, 2015

شعر خوانی شیدا محمدی در ارواین

Greetings:
I will have poetry reading at Irvine University Park Library on Friday, June 5, at 6 P.M. I will recite poems from my new collection recently published in Paris: "Crimson Whispers" "یواش های قرمز". Simultaneously, the acclaimed musical duo, "Hamsafaran", will perform creative fusions of modern music and classical Persian poetry.



Sunday, May 3, 2015

شیدا محمدی: به استانبول نگاه می‌کنم با گوش‌های مست

شیدا محمدی: به استانبول نگاه می‌کنم با گوش‌های مست

به استانبول نگاه می‌کنم با گوش‌های مست from Mehri Publication on Vimeo.

صفحه شعر و داستان رادیو زمانه در تاریخ سیزدهم فروردین ماه 1394 شعر و فایل صوتی شعر "به استانبول نگاه می کنم با گوش های مست" را منتشر کرده است. جا دارد از دوست مهربانم هادی خوجینیان از انتخاب موسیقی و تدوین سپاسگزاری کنم.م  

Sunday, April 26, 2015

گفتگوی رادیویی ماندانا زندیان با شیدا محمدی در برنامه صبحانه

شنبه 25 آپریل مهمان برنامه شعر امروز با ماندانا زندیان بودم در رادیو  670
که درباره کتاب "یواش های قرمز" گپ کوتاهی زدیم.م
l .فایل صوتی این برنامه را می توانید در سایت هما سرشار- برنامه صبحانه- ساعت اول، دقیقه 47:30 گوش کنید

http://www.homasarshar.com/myportfolio/sobhaneh-04252015/

Saturday, April 18, 2015

Saturday afternoon(May 9) with Sheida Mohamadi and Hamsafaran

Diaspora Arts Connection is proud to present poetry reading by journalist, poet, and writer Sheida Mohamadi. Ms. Mohamadi will be reading to us from her latest collection of poetry, Yavash-haye Ghermez, and her earlier work. The fabulous music group, Hamsafaran, will also perform some music pieces from their own beautiful compositions, based on Iranian contemporary poetry. The poetry reading will be in Farsi. 



شوهر زن های همسایه

Saturday, May 9, 2015, 3:00 pm, 110 Barrows Hall, UC Berkeley. 
$15 donations welcome at door.
Map: https://goo.gl/maps/1P829


من و تو درخت و بارون

About Sheida Mohamadi
http://sheidamohamadi.com/

Sunday, April 12, 2015

یواش های قرمز | Naakojaa.com

یواش های قرمز | Naakojaa.com

گرچه تی اس الیوت گفته است "آپریل ستمگرترین ماه هاست" اما این بهار برای من شادترین ماه ها بود. بهتشی بود در اردی بهشت. سفر به شهرهای جادویی سپس تولد "یواش های قرمز" پس از چندین سال وقفه و عدم عبوراز مرزهای بی مجور وطن و هبوط به "ناکجا" در ابدیتی ممکن.م
 وقتی "در کوچه های ماهوتی" نامزد جایزه شعر خورشید شد در بخش کتاب های منتشر نشده، من هنوز در "خانه نویسنده" مریلند بودم(2010. همان وقت ها انتشارات مروارید پیشنهاد انتشار کتاب را داد، درست پس از وقایع انتخابات 1388. اگرچه می دانستم با وجود شور و اشتیاق تغییر و تحول در ایران بخصوص در حوزه نشر کتاب نام من از مرز  سانسور نمی گذرد، اما مهر و امید آقای حسن زاده مدیر انتشارات مروارید مرا واداشت تا این رویا را ماه ها با خود نگه دارم. تا دوباره و دوباره دیوار و دیوار و دیوار. م 
 وسوسه انتخاب کلمات، آهنگ درونی آواها، صداها، ایماها چون وسواس گزیدن ناشری بود ورای مرزهای ایران که شعر و مخاطب شعر را بشناسد و بشناساند و این همه از مرکز زندگی من (کالیفرنیا) دور و دورگزین بود. اگرچه دیرکرد نشر"ناکجا"چون سکوت و وقفه های عاشقی بود اما این بهار در پراگ "خواست و خاطره ها را به هم آمیخت" و "یواش های قرمز" حرف های ناگفته ی چهل تا سال شد. م
این کتاب را می توانید یواش چون عاشقی هایمان بخوانید در گوش معشوق و او در گوش عاشقی دیگر تا...تا باد چنین بادا:م

اینجا
از همین شمعدانی های روبرو
طوفان آمد و
همه گل کاغذی ها را برد.م


Saturday, March 14, 2015

Dívám se na Istanbul opilýma ušima

It makes me ​happy to see one of my favorite poems - "Istanbul" - extending its reach to other tongues and cultures within a relatively short time; and this I owe to Dr. Faride Pourgi, Dr. Hashem Khosroshahi and Dr. Radek Hasalík for their beautiful translation to English, Turkish and Czech respectively -- all three endowed with a rich literary tradition.


Ceramic Urn creative by Sheida Mohamadi

I Look at Istanbul with Drunken Ears

This road has been intentionally brought here with the blue bus       with the strange crowd of pigeons
And the impatience of the shirt and the skirt and the boots
Something has happened in the mirror                              what is the matter with you Istanbul?
You have put on somebody and this is the scent of the beloved from your shoulders                         the scent of earth and geraniums
the evaporating colorful scent.

O, City with the eyes of the sea and colorful waves
Beyond the vapor in your back, walls of swear words and love letters
What is the matter with you Istanbul?
Where are we going with my feet of bronze in the middle of the night?
With these sweet smelling dead offering tea and cigarettes why are we sitting here?
I want to make love to this stone man under the rain, o city
To sing barefoot to Bukhara, to listen to the body of the poplars
The air is an orchard of mint tonight
Do you hear?
- Your health            your health!

How sweet is being in love
These extravagant hands these shops
The whirling Snow pomegranate blossoms
Storks in water
And in shirts shadow of a dark dance.

How did you find this room?
I turned into music with the scent of this bed and this quilt, did you know?
With the noise of these windows we laughed deeply …. with you.
O, city, I know the scratching of this line
These singing umbrellas

Something has happened to me with these clouds!
My eyes cannot say Istanbul
My hands cannot …

By Sheida Mohamadi
Into English translated by Dr. Farideh Pourgiv
Istanbul 25 November 2010

به استانبول نگاه می‌کنم با گوش‌های مست from had light on Vimeo.

Video and Music by Hadi Khojinian 

Dívám se na Istanbul opilýma ušima

Tuto cestu sem záměrně donesl modrý autobus cizí hejno holubů
A nedočkavost košile a sukně a holínek
Něco se stalo v zrcadle co je to s tebou, Istanbule?
Oblékl sis někoho a to je ta vůně milovaného z tvých ramenou vůně země a muškátů
Vypařování pestré vůně.

Ó, Město s očima moře a pestrých vln
Za oparem ve tvých zádech, stěnách nadávek a milostných dopisů
Co je to s tebou, Istanbule?
Kam půjdeme s mou bronzovou nohou o půlnoci?
Touto sladce vonící smrtí nabízející čaj a cigarety proč tady sedíme?
Chci milovat tohoto kamenného muže za deště, ó, město
Bosý zpívat Buchaře, naslouchat kmenům topolů
Vzduch je mátový sad dnešní noci
Slyšíte?
- Vaše zdraví vaše zdraví!

Jak sladké je být zamilovaný
Tyto plýtvající ruce tyto krámky
Vířivý Sníh květy granátových jablek
Čápi ve vodě
A v košilích stín temného tance.

Jak jste našli tento pokoj?
Obrátil jsem se k hudbě s vůní této postele a této přikrývky, víte?
Hlukem těchto oken jsme se dosyta nasmáli .... s vámi.
Ó, město, znám škrábance této drážky
Tyto zpívající deštníky
Něco se mi stalo s těmi mraky!
Mé oči neřeknou Istanbul
Ani mé ruce ...


Sheida Mohamadi
do češtiny z anglické verze přeložil Dr. Radek Hasalík
Valašské Meziříčí, 11. března 2015

Sunday, March 8, 2015

هیچ معلوم نیست چه کار می کند



روز جهانی زن برای جهان من جمع شده است از جان زنانی که با بودنشان به زندگی من رنگ و بوی دیگری بخشیدند. و هر کدام شکلی به شیدای درونم و شعرم داده اند. از میان نام های بسیاری که هستند و هنوز هم پس از نبود صدایشان، در زندگی و یاد من جاری اند فیروزه یحیی است. فیروزه ی نقاش و شاعر و از آن مهم تر ساکت و سخی. کمتر زنی را به بخشندگی دست و دل او دیده ام که در سکوتش هویتی دیگر داشت. تهران بدون فیروزه نیمه ی سیبی است گندیده که همه خوبان مرا یکجا در سیاهچاله ای به نام بهشت زهرا بلعیده است. فیروزه که رفت سه ماهی به من خبر ندادند، پس از آن شب شوم هم چند شبی بیمارستان ماندم از غصه ی جهان بی او. نتوانستم سالی بنویسم حتی در سوگ او چون نمی خواهم باور کنم تهران فیروزه ندارد.م

من 
هر روز 
مرگ را ملاقات می کنم
او 
سر راه جهنم
خودفروشی می کند!م

فیروزه یحیی


فیروزه یحیی، شاعر و نقاش
اگر
نقاش بودی
در این اتاق تاریک
پنجره ای می کشیدی
و نور می کاشتی
به یاد آن رور
آن روز بلند آفتابی!م