Wednesday, September 9, 2020

شوهر زن های همسایه


«شعر «شوهر زن های همسایه» از کتاب «عکس فوری عشقبازی
اولین چاپ: ۲۰۰۷

Monday, August 24, 2020

CSUN ISA - Sheida Mohamadi


فیلم سخنرانی من درباره «چگونه شور وشوق برای نوشتن و خواندن ما را از اندوه جهان می رهاند» در دانشگاه سیسان کالیفرنیا.م


Thursday, August 13, 2020

گفتگو فیروزه خطیبی با شیدا محمدی

‫گفتگوی من با فیروزه خطیبی عزیز در برنامه هنر و زندگی. از دقیقه ۴۸. ‬
‫در این برنامه پیرامون شرایط نویسنده و شاعر (شیدا محمدی) در دوران کرونا صحبت می کنیم و همچنین به بحث و گفتگو درباره دو داستان «آخر زمان در شهر فرشته ها» و «متاسفم وقتمان تمام شد» که برنده دو جایزه شده اند می پردازیم که مبخش کوتاهی از آنها با صدای نویسنده خوانده می شود.



Irvine Library

  عکس مربوط به سخنرانی و شعرخوانی من در کتابخانه ارواین است 

 پی نوشت: این دو داستان پیش از این در سایت ایرون.کام منتشر شده است. م

Thursday, July 9, 2020

چیزی شبیه خودم


و سایه ی برگ های تبریزی در ماه
خانه های گِلی وُ بوی نا
از کوچه ای که همین الان خواب آلود می گذرد
امشب همه ی سیم ها از پنجره ها می زنند بیرون

با من حرف بزن.


این درنگ خوشبو به پرنده های من می آید
تو زبان نیمه کاره ی این شلوار را می دانی
بلدی با چروکیدگی ملافه ها از تن وُ اندام اقاقی ها بگویی
بیا دست بکش به این ریشه های کوک
امشب باید من از خاک چشمانت صدای خورشید را بشنوم
صدای" منم" را
با من حرف بزن
با این دیوارها
با درنگ گرم این ساعت.

من با برگ های خیره به تحریر ماه 
من با ماه به رود
من با کلمه ها به انگشت های مبهوت آتش
امشب باید از در وُ سفرهای تو به خانه برگردم
به ابدیتی که سوسویش از دور از دور.

گرداب این تختخواب دست های کشنده دارند کشتی های غرق دهان های دود وُ خاکستر
بیچاره شهر بیچاره شهر بیچاره شهر
و این همه شمع های در باد 
بیا دست بکش به چشم های این خانه
من با دستانم زل مانده ام به صداهای خیلی دور
به سوسوهایی که در خواب های از یاد رفته
اسمم را می دانند.

تو زبان سوراخ ها وُ شب پره ها را می دانی
بلدی با استخوان های این شهر قله ها را روشن کنی
بیا دست بکش به بال هایم که جرقه می زنند
می خواهم چیزی شبیه خودم را بنویسم.


پاییز 1382 Ankara
Maryland, May 2010
از کتاب «یواش های قرمز»

Thursday, July 2, 2020

متاسفم، وقتمان تمام شده است

همیشه در فاصله است که رفتار و گفتار آدم ها معنا می گیرد. آن آخرین حرف. آخرین دیدار. آخرین گفتار. هر بار در پی
هر یادآوری می خواهیم معمای وجودی او را حل کنیم. می خواهیم در جدول حساب روزان و شبان با او، آن مجهول را بیابیم. آن جای خالی را پر کنیم. تازه انگشت هایش را به یاد می آوریم موقع خطاب. موقع عتاب. موقع خداحافظی. حرکت موها و شانه ها و هماهنگی قدم ها وقت رفتن. کسی که می رود آیا به سمت ما باز می گردد و یا می رود تا نیمه ای که در ما جا گذاشته در جایی دیگر پیدا کند؟ آنکه می رود شاد تر است یا آنکه می ماند؟
.....


.منتشر شده استIroon.com  گزیده کوتاهی از داستان «متاسفم، وقتمان تمام شده است» که در سایت 
  :برای خواندن کامل داستان می توانید بر روی همین لینک کلیک کنید


https://iroon.com/ir…/blog/15516/متاسفم-وقتمان-تمام-شده-است/

#شیدامحمدی
#داستان
#shidamohamadi

آخر زمان در شهر فرشته ها

خیابان چنان ساکت بود که هر دو بی اختیار از ترس، دست یکدیگر را فشردیم. خانه ها در چنان تاریکی و سکوتی غوطه ور بودند که گویی هرگز در آنها میهمان و میزبانی وجود نداشته است. به یار گفتم «بیا کمی در این هوای خنک بهاری قدم بزنیم.» گفت «مگر دیوانه ای؟ نمی بینی هیچ کس در خیابان نیست حتی پلیس. امن نیست اینجا تنها باشیم. اگر کسی حمله کند؟» بعد صدای خشکی هر دویمان را چنان پراند که جیغ خفیفی کشیدیم. برگشتیم عقب و دیدیم چند سنجاب درشت و چاق از تنه درخت پایین آمدند و در زیر نور چراغ خانه ها به باقیمانده غذاها حمله کرده اند با کلاغ های سیاهِ درشتی که انگار از اساطیر به زمانه ما بازگشته اند. از فکر پیاده روی منصرف شدیم و به خانه بازگشتیم.م


داستان »آخر زمان در شهر فرشته ها» را در اینجا بخوانید:م

Saturday, August 10, 2019

Here is my interview with Suzi Khatami. I really enjoyed being on her show. Thanks, dear Suzi for the wonderful time spent together.