Monday, October 20, 2014

بیداری به خرس های سفید نمی آید



آن روزهای شورانگیز و به گمانم تبریز
آن وقت ها عاشق زنی بود با گردنبند فیروزه ای و شال و کلاه سرخ
که از غرب این شعر با ناز می آمد 
و تصادف سطر بعد را نمی دانست.م


بریده ای از شعر "بیداری به خرس های سفید نمی آید"م
 از کتاب در دست انتشار "یواش های قرمز"م


Wednesday, October 8, 2014

برنامه تلویزیونی "قدمی فراتر" قسمت دوم

video

برنامه تلویزیونی "قدمی فراتر" قسمت اول

video
                                                                                                                                                                 قدمی فراتر نام برنامه ای تلویزونی است به همت آرش راد و حمید مظفری که به تفاوت های زنان و مردان و علل و ریشه های آن می پردازد. این برنامه در ده قسمت تهیه شده است که با طیفی از زنان در این زمینه به بحث و گفتگو نشسته اند. در این برنامه   شیدا محمدی هم به عنوان شاعر حضور داشته است.م 

Friday, September 26, 2014

با چشم های نگو


View from my kitchen, California

دلم مرد می خواهد
مردی مثل سپید رود
با پوستی روشن تر از ماسه ها
 صدایش آرام
هنوز از این گوش ماهی ها.


دلم مرد می خواهد
مردی با چشم های تابستانی
با چشم های بستنی
با چشم های نمی گویم!
تنش صخره ها و موج های نارنجی
و دست های من
 پرنده های سفید تنهایی.
  

دلم مرد می خواهد
مردی با زنگوله های کوهستانی
که از باد برمی گردد
 تا در باران های تاریکم
دستِ ماه کبود را بگیرد
با رود بخواند.


شنیده ام
به سرش که می زند
از مرگ جلو می زند
 از دور مرا نگاه می کند
که در این سطر
 قرمز می رقصم.



شیدا محمدی
Camarillo, شنبه 26 آپریل 2008

Sunday, September 7, 2014

بوی هجرت می آید...

Last Sunset in Florence, Italy



No, these rails will lead to no city:
The wind will bare your head
At the next station, and your
Suitcases will be left behind.


Sheida Mohamadi

Wednesday, August 13, 2014

عقربه های عرق کرده جدا می شوند

شعر "عقربه های عرق کرده جدا می شوند" در سدای شعر صفحه ی شاپور جورکش منتشر شده است.م



چمدان ها         دهان لق       معطل
در بوی مانده ی این اتاق
چک
چکِ سیفون
و نفس کبود هوا زیر زمختی پوست پرده.


در جاده ای که دیگر از تن نخل ها نمی گذشت
شهر
دست نخورده و مغموم
پستان ماه را می مکید
و صدا ها و خواب ها
و خُر خُر قهوه ی بی طعم گوشه ی تخت
 مانده بود در عکس آن سال ها که نگرفته بودیم.

شهر با پیراهن سفیدِ کوتاه
و قهوه خانه های نیمه تاریکِ سرخ
با تشویشِ گیج نورهای زرد و بنفش
خواب مرا می دید
که در بزنگاهِ  امروز بی نقشه ی دستان تو و عطرِ پیراهنت
خیره شده ام به لب های شهوتناک این قبرستان
 
که در اولین پیچِ
انتظارِ تنم را می کشید با فواره های تاریکی از چشم هایش.

عقربه های عرق کرده که روی هم می افتند
شهر آهسته در چروک کاشی هایش پیر می شود
و خانه های قدیمی
با پشت بام های سفالی و خسته
زیر پلک های من به خواب می روند
و صدایت
مثل همه ی سالهای مهتابی
در پیچ همین کوچه غافلگیرم می کند
بر که می گردم
در دهان تاریک چنار
تکه یِ زردی از دامنم پیداست. 

Thursday, July 10, 2014

زوجی

ترجمه ی شعر "شوهر زن های همسایه" از کتاب عکس فوری عشقبازی به عربی با ترجمه ی مریم العطار.م


My work on my window

زوجي الذي يمارسُ دورَ الزّوجِ فوق جميع سطوح بيوت العالم

كل ليلة يضاجع السماء التي تطلّ من تلك النافذة

و في الصباح

رائحة البصل المطبوخ و عطر "اسكادا" ينتشر في وهم الغرفة

زوجي يعرف من الاسلام : اربع زوجات بعقد المُتعة

و من اليهود : الجانب الايسر للرجل

و من المسيح : بكارة عذراء ..م


هو يُعير أهمية لكل نسوة الجيران

و لكل صديقاتي في ايام الطفولة

هو يفرش بساط المائدة لكل اولئك النسوة

و يتحدث عن جمالهنّ و يصِفُ صدورهنّ

و في كل مرة يكبّ فوق رأسي فضلات بساط المائدة

و يقول :م

يجب ان ننجب طفلاً آخرَ هذا العام .م


sheida_mohammadi

ترجمة مریم العطار